پرینازپریناز، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

پریناز...تولد دوباره عشق

هدیه

آخ که هیچ هدیه ای به اندازه شنیدن صدای گرم دلبندت که به استقبالت میاد و با صدای بلند میگه"عید مادر مباااااارک" دوست داشتنی و با ارزش نیست....  ...
31 فروردين 1393

مادر....

شاید  واژه نگرانی به نظر یه مفهوم منفی بیاد ولی وقتی با عشق و شوق و لذت بدرقه بشه میشه یه مفهوم قشنگ و امیدبخش که تو هیچ موجودی نمیشه جستجوش کرد جز "مادر"...مادر بودن یعنی یه اضطراب دایمی برای پرورش یه گل که نمیخوای ذره ای شادابی و سرزندگیشو از دست بده...خوشحالم که خدا به من هم نعمت مادر بودن عطا کرده...کاشکی مثل مامان عزیزم یه مادر صبور و باگذشت باشم ...
30 فروردين 1393

روال زندگی

خیلی خوشم میاد که پریناز از برنامه زندگیمون راضیه و دوست نداره این برنامه تغییر کنه.اینکه عصرا بازی کنه بعد شب بابا بیاد.شام بخوریم.میوه بخوریم و حرف بزنیم.مسواک کنیم و بعدم لا لا.حتی ممکن نیست یک شب یادش بره قبل خواب مامان و بابا رو از ته دل بوس کنه و بگه عاشقتونم!البته این چیزا گاهی مشکل ساز میشه و به قول بابا حمید ترک عادت موجب مرض است!مثلا هفته پیش دیروقت از عروسی برگشتیم .وقتی آماده خواب شدیم دخترک چنان گریه و زاری راه انداخته بودددد که چی؟ما که هنوز میوه نخوردیم وقت خواب نیست هنوز!!یا حتی بعضی شبا که من یا بابا حال نداریم قصه های طویل اندر طویل مسواک رو براش بگیم و تصمیم میگیریم اون شب رو بی مسواک بخوابه خانوم با کلی ادعا میاد که :من...
28 فروردين 1393

خدایا کمکم کن

پارسال یه همچین شبی از اون سفر نورانی برگشتم.دل تو دلم نبود که پاره تنمو بغل کنمو ببوسم.تا صبح تنش رو بو کردمو مست شدم.ولی امشب با صدای بلند من خوابید.با دعوای شدید من و باباش.نمیدونم با مشکلی که چند وقته برامون پیش آورده چیکار کنم.نه نرمش و مهربونی نه جایزه و تشویق نه دعوا و بی محلی هیچکدوم تاثیری نداشته و من به شدت عصبی ام از این وضعیت.فقط خدا باید بهم نظر کنه ... ...
19 فروردين 1393

سلام سلام بهار جووووون!

آتیش پاره جیگر مامان!سال نو مبارک عزیزم.الهی که به حق دل پاک تو خدا لطفش رو امسال هم شامل حال ما بکنه و سال سرشار از آرامش داشته باشیم به همراه سلامتی عزیزانمون.امسال پیش از سال تحویل شور و شوق خاصی داشتی.تو مهد کودک در مورد هفت سین خیلی باهاتون صحبت کرده بودن و شما ذوق زده بودی که داریم سفره هفت سین می چینیم.بماند که چقدر شیطنت کردی و هرچی من تو سفره میذاشتم یهو نیست می شد و سر از اتاق ها در میاورد!پیش از سال تحویل همیشه یه حس خاصی دارم.یه بغض خاص که تلخ نیست.یه دل پر آرزو.با بابا هادی قران خوندیم و منتظر لحظه تحویل سال شدیم.صدای نقاره های حرم امام رضا نشون از شروع سال جدید داشت.همدیگرو بوسیدیم و شاد بودیم از کنار هم بودن. روزهای او...
11 فروردين 1393
1